خواجه نصير الدين الطوسي

289

اخلاق ناصرى ( فارسى )

كند رنجى را كه تا استاد بر شق و قطع آن اقدام نمايد و مراد از اين موافقت نه آن بود كه از عيب او اغضاء كند و بر او پوشيده دارد ، بلكه اين معنى خيانت محض بود و مسامحه در چيزى كه ضرر آن بهردو عايد باشد و تنبيه دادن دوستان بر معايب ايشان اول بمثلى يا حكايتى از غيرى اولى بود و اگر اين نافع نيايد بروجه تعريض اشارتى خفى مرموز به دو در ميان عبارت درج بايد كرد ، و اگر بتصريح احتياج افتد در وقت خلوت بعد از تقديم مقدماتى كه مقتضى وثوق بود و تذكر حالهائى كه مستدعى اطمينان قلب و مزيد شفقت و حفادت باشد اين معنى ايراد كرد . و البته آن حديث از مسامع اصدقاء و خلطاى ديگر تا باجانب و اعادى چه رسد پوشيده داشت كه حق دوست زياده از آن بود كه او را در معرض مذمت اضداد و استخفاف اعداء آرند ، و در باب صداقت از مداخلت تمام احتراز تمام بايد كرد و سخن ايشان را البته مجال استماع نداد چه اشرار در صورت نصحاء در ميان اخيار مداخلت كنند و در اثناى احاديث لذيذ سخنى از دوستى بدوستى نقل نمايند ملوث بشايبه تحريف و تمويه و آن را در زشت‌ترين صورتى بوى عرضه دهند تا اگر مجال زياده تجاسرى يابند بحديث‌هاى فرابافته و دروغهاى برتراشيده تقبيح صورت او كنند در نظر اين كس تا صداقت ايشان بعداوت كشد . و قدماء نمام را تشبيه كرده‌اند به كسى كه به ناخن بنياد ديوارهاى استوار را ميخراشد و سرانگشت را جائى مىكند تا چون به تفحص و تفتيش بيحد رخنه يابد بكلنك آن را بزرگتر كند و قواعد آن ديوار خراب گرداند تا موجب انهدام بنا شود . و در اين باب حكايات و امثال بسيار ايراد كرده‌اند كه يكى از آن